میبایست پیمودن در این راه هموار سراسر ماندنی
خواهش هر ادم ناسوت را که براورده شود زیبندگی
میوه باغ دل معشوق را بهر عاشق ثروت و دارندگی
دیدن سیمای نور افشان او روح عاقل را کند بالندگی
فکر اتی در ره دیدار او شکر خالق بهر هر خوانندهای
که کی خواهد دوباره سرزند غمناک فرسوده ست.
تو در ارزوی برف زمستان را دوباره دوست خواهی داشت.
زمستان فکر بیرون راندن فصل گذشته در ذهن خود دارد.
که کی با سوز و سرما مغز جان ادم مغرور را
با چارهجویی بیمار گرداند.
من هم در خزان برگهای عمر از دست رفته خود
زمستان غروب الود افکار پریشان دل خود را
پشت سر دارم که تا راه دگر
از گلشن مهر کلامت وا گشاید .