مینماید.ولی دیدار تو را نتواند. نگاه کن که من چگونه در رنجش خاطره های
غمگین سوهان روح توام.
ولی باز شکوفه های بهار به بزرگی وسعت دریایی خود راه رسیدن به من را
در نظر دارند .من متعصب از غرور کذایی که پیدا کردن ان کذب محض تعالی
است باز سرگردان رویاهای نارس خود می گردم.تو پر تلاشی ومن
خاموش.تو نسیم را سرمشقی و من سیاهی سایه های تو را دشمن.
تو نگاه روشنگرانه نتایج ایندگانی و من در حسادت امروز مغنی پیشرفت
تلاشگران. ولی به هم نمی رسیم که تو در اوجی و من در نشیب.به امید
روزی که نشیب را هموار سازیم و اوج را در نوردیم.