که کی خواهد دوباره سرزند غمناک فرسوده ست.
تو در ارزوی برف زمستان را دوباره دوست خواهی داشت.
زمستان فکر بیرون راندن فصل گذشته در ذهن خود دارد.
که کی با سوز و سرما مغز جان ادم مغرور را
با چارهجویی بیمار گرداند.
من هم در خزان برگهای عمر از دست رفته خود
زمستان غروب الود افکار پریشان دل خود را
پشت سر دارم که تا راه دگر
از گلشن مهر کلامت وا گشاید .